Dienstag, 11. Juli 2006

شعرِ زن (پاره‌یِ نخست)

شعرِ زن (پاره‌یِ نخست)
پيشکش به: 1. داريوش آشوری
2. زنانِ شاعرِ سرزمين‌ام

پيشانه
شايد بهتر باشد چنين نوشته‌هايی را خودِ زنان بنويسند. ما مردان، هرقدر هم که بکوشيم و بخواهيم به زنانگی و شعرِ زن نزديک شويم، باز هم مردبودنِ ما مانعی اساسی است؛ به‌ويژه که اين مردبودگی با انگاره‌ها و نگرشی همراه است که سده‌هایِ درازِ پی‌در‌پی، مرد‌بزرگ‌بينی (مرد‌سالاری) هولناکی بر آن چيرگی داشته، و هنوز هم، دستِ‌کم بخش‌هايی از ناخودآگاهِ ذهنِ ما را در حيطه‌یِ اقتدارِ پوسيده‌یِ خود دارد.
البتّه، اين سخن را نبايد اين‌طور فهميد که تا کنون زنان چيزی در اين‌باره ننوشته‌اند. اگرچه من از اين‌دست نوشته‌ها کمتر ديده و خوانده‌ام، ترديد ندارم که بايد در اين زمينه زن‌نبشته‌هایِ بسيار داشته باشيم؛ به‌ويژه در اين چند دهه‌یِ اخير.
در هر حال، پيش از هر چيز، از خوانندگان -و به‌ويژه از زنانی که اين سطورِ بی‌مقدار را می‌خوانند- درخواست می‌کنم که از توجّه به اين نکته‌یِ مهم غافل نشوند و در هر کلمه و هر جمله‌یِ اين نوشته، به‌ياد داشته باشند که آن را مردی نوشته است که سعی می‌کند خود را از انگاره‌هایِ ديرپایِ نگرشِ مردسالارانه‌یِ دوره‌یِ پيش‌تمدّنیِ خود برهاند.
دو نکته‌یِ ديگر که بايد يادآوری کنم، يکی اين است که: پيشکش به خداوندگار آشوری بيشتر از آن روست که باعثِ تحريک شوم. از راه‌هایِ تحريکِ بزرگان، يکی هم همين است که آدمِ خُردِ بی‌سوادی به حيطه‌یِ دانش و فرهنگ پادرازی کند، تا برآشوبند و برایِ تنبيه دست به قلم برند!
دوديگر اين که، من زياد اهلِ تحليل، و بحث و بررسی نيستم. آموخته‌ها و اندوخته‌هایِ ناچيزم مناسبِ نوشتارِ درست و اصولی نيست. عمده کاری که در اين سال‌ها داشته‌ام، نکته‌نويسی و پاره‌ای گزيده‌نگاری‌هایِ نسبةً هدفمند بوده. آنچه را هم که ممکن است تحليل و نقد و بررسی به نظر آيد، بيشتر بايد "ثبتِ تأمّل" ناميد.
و ديگرتر اين که، اين روزها حال و حوصله‌یِ درستی ندارم. بايد قدری می‌گشتم و بعضی يادداشت‌هایِ لازم را می‌جستم؛ امّا دلتنگی [+] مانع می‌شود. پس قلم‌انداز چيزی می‌نويسم.

پيشينه‌یِ شعرِ زن، يا شعرِ زنانه
گويا اين يک نظر و باورِ کاملاً پذيرفته‌شده و رسميّت‌يافته باشد، که در شعرِ فارسی، فروغِ فرّخزاد نخستين شاعرِ زن و زنِ شاعر به‌شمار می‌رود. او درست نقطه‌یِ مقابلِ پروين است که شعرش برکنار از هرگونه رنگ و بو، و طرح و لحنِ زنانه است.
امّا من هيچ‌يک از اين حرف‌ها را درست نمی‌دانم. فعلاً در پیِ اثباتِ زنانگی در شعرِ پروين نيستم؛ بلکه، حتّی اين ترديد همين‌لحظه به‌ذهنم آمد! مطمئنّم که بايد در شعر يا همان منظوماتِ پروين، نوعی زنانگی بتوان يافت. محال است که چيزی از زنانگیِ سراينده در آثارِ او بازتاب نيافته باشد.
در موردِ فروغ، با اطمينان می‌گويم که شاعرِ بسيار بزرگی است و در شعرِ زنانه، تحوّلِ درخشان و بی‌مانندی ايجاد کرده؛ امّا نخستين شاعرِ زن يا زنِ شاعر نيست.
به گمانِ من، دو نکته و عاملِ بسيار مهم باعث شده که چنين نگاهی به فروغ داشته باشيم: يکی اين که فروغ در دوره‌ای زندگی کرده که آزادیِ نسبی وجود داشته؛ و ديگر اين که، تقريباً همه‌یِ سروده‌هايش انتشار يافته.
نيازی نيست که در باره‌یِ وضعِ اسفناک و نابه‌هنجارِ رفتار با زنان، و موقعيّتِ زن در جامعه‌یِ سنّتیِ اين مرز و بوم چيزی بگويم. موضوعی است کاملاً واضح، که زن در فرهنگِ اسلامیِ حاکم بر ايران -و ديگر سرزمين‌هایِ متصرّفه- جايگاهی بيش از کالا، برده، و حيوانِ خانگی نداشته است. (توجّه داشته باشيد که در بيانِ واقعيّات، نبايد به نوشته‌یِ خود رنگ و لعاب بدهيم و به‌خطا از واژه‌هايی استفاده کنيم که پوشاننده‌یِ مقصود باشد.) در اين‌باره، هزاران سند و مدرک می‌توان ارائه کرد.
...
$
دنباله در پستِ آينده. (به‌زودی تايپ می‌کنم. احتمالاً سه يا چهار قسمت خواهد بود...)

:

Keine Kommentare:

Kommentar veröffentlichen