Mittwoch, 30. August 2006

هنوز هم در اسفلِ درکات به‌سر‌می‌بريم!

هنوز هم در اسفلِ درکات به‌سر‌می‌بريم!

اندکی پس از صدورِ فرمانِ مشروطيّت، در يکی از جلساتِ نخستين مجلسِ شورایِ ملّی، در روزِ شنبه ششمِ ذی‌القعده‌یِ 1325 هجریِ قمری، سيدحسنِ تقی‌زاده -از وکلایِ آذربايجان- نطقِ پر شوری ايراد کرده که پاره‌ای از آن به‌قرارِ زير است:

«اگر دول و مللِ عالم، و ترقّی و تنزّلِ آنان را مقياس قرار داده و تقسيماتی با درجاتِ اعلی و درکاتِ اسفل ثبت کنيم؛ چون از صفر بالا رويم، پلّه‌پلّه از درجاتِ ترقّیِ ملل صعود کنيم، می‌رسيم به دولِ منظّمه‌یِ قانونی، چون روس و عثمانی؛ و چون ازآن بالا رويم به دولِ مشروطه‌یِ اطريش و آلمان و انگليس، و ازآن بالاتر به دولتِ فرانسه و سويس و امريکا می‌رسيم، که رفته‌رفته نواقص کمتر می‌شود و اغلب اصلاح شده، و در آن درجاتِ اعلی باز می‌بينيم که نسبت به خودشان نواقصی دارند که پارلمنت‌هایِ ايشان مشغولِ اصلاحِ آن هستند. ولی چون در عالمِ وهم[1] از آن‌ها نيز بگذريم و دولتی فرض کنيم که آن نواقص هم در آن رفع شده باشد، بالجمله به‌حدِّ کمالِ نوعِ بشری رسيده باشند، چون اين دولت را معکوس کنيم دولت و ملّتِ ما خواهند شد؛ همان‌طور که از قلبِ مناره چاه پديد آيد!...»[2]

توصيفِ وی، امروزِ روز، پس از يک‌صد سالِ خورشيدی، بارِ ديگر وصفِ دقيق و کاملی است از وضعيّتِ اسفل‌الدّرکاتِ ما.
در اين صد سال، در ايران و جهان، بسی وقايع پيش آمده و رخ داده است: (صدورِ فرمانِ مشروطيّت)؛ چيرگیِ دوباره‌یِ استبدادِ الهی+محمّد‌علی‌شاهی؛ فروکوبشِ استبدادِ قجر-شيخ، و اعدامِ جرثومه‌یِ الهیِ فساد: شيخ فضل‌اللهِ نوری -اعلم‌العلمایِ تهران و ايران-؛ اضمحلالِ مشروطيّت و سقوطِ دوباره‌یِ ايران؛ ظهورِ کوروش‌وشِ ما: اعلی‌حضرت رضا‌شاهِ کبير، بنيان‌گذارِ ايرانِ نوين؛ پادشاهیِ سی‌وهفت ساله‌یِ پر افتخارِ فرزندِ برومندِ ايران، مجنونِ آريايی: محمّد‌رضا‌شاه آريامهر؛ کودتایِ ننگين و رسوایِ حزبِ توده (هيولایِ مخوفِ کمونيسم) و آية‌الله کاشانی (نماينده‌یِ رسمیِ اهريمن بر رویِ زمين)، تحتِ نامِ دکتر مصدّق، و برچيده‌شدنِ آن به دستِ توانایِ ايران و امريکا؛ انقلابِ سفيدِ شاه و مردم؛ رسيدن به دروازه‌هایِ تمدّنِ بزرگ؛...؛ هجومِ اهريمن، و اين بيست‌وهفت سال شکنجه و مرگ و نيستی...
و جهان، تحوّلاتی عميق از سر گذرانده است: جنگِ جهانیِ اوّل و دوّم؛ فرويد و انيشتين؛ پيدايشِ قطار، برق، اتوموبيل، هواپيما، موشک و سفينه و فضا‌نوردی؛ بمبِ اتم؛ راديو، تلويزيون، کامپيوتر و ماهواره؛ تجارتِ آزاد؛ و دهکده‌یِ جهانی...

امّا ما همچنان باز به اسفلِ درکات بازگشته‌ايم. کشورِ ما، مادرِ ما ايران، همان بيچاره‌یِ سوخته‌ای است که بود.
به‌راستی، علّتِ اين واگشتِ شومِ نکبت را کجا بايد جست‌و‌جو کرد؟!

شهريور 1385

:

&
تاريخِ بيداریِ ايرانيان. به‌قلمِ ناظم‌الاسلامِ کرمانی. به‌اهتمامِ علی‌اکبر سعيدی سيرجانی. مؤسّسه‌یِ انتشاراتِ آگاه. چاپِ سوّم، 1361. (چاپِ اوّل توسّطِ بنيادِ فرهنگِ ايران، در 1346 صورت گرفته.)

?
پابرگ‌ها:

[1] در اصلِ متن: عالم هم. (مصحّح -سعيدیِ سيرجان- در پابرگ نوشته است: «ظ: عالم وهم». و همين که او نوشته درست است.)
[2] تاريخِ بيداریِ ايرانيان، بخشِ دوّم، ص 28.

Kommentare:

  1. شاهکار تاریخنویسی در ایران است. دست کمی از تایخ بیهفی نداره و در همان اسلوب و پرنسیپ و اصل رادمنشی و گستاخی و بیداری نوشته شده است. فقط یک انسان بیدار اندیش و بیدار فهمی مثل ناظم می تونست کتاب بیداری ایرانیان را بنویسه. فقط دریغا که هشتاد سال پس از بیداری به خواب اصحاب کهفی فرو رفتیم. دریغا!..

    AntwortenLöschen
  2. یادم رفت یه نکته را نیز یاد آوری و تاکید کنم مهدی جان. دنبال علّتهای برونمرزی برای فلاکتهای ایرانزمین هرگز مباش. نه اینکه بیگانه گان، هیچ نقشی در امتداد و ایجاد بدبختیهای ما نداشته اند. نه!. بیگانه گان همواره از حماقتها و بلاهتها و نفهمیها و خصومتهای ما مردم در حقّ یکدیگر، بهترین بهره برداریهای اقتصادی و سیاسی را کرده اند. اگه علّت فلاکت ایرانزمین و ایرانی، ده درصدش به گردن بیگانه گان بیفتد. مطمئن و یقین متّقن داشته باش که 90 درصد مصیبتها و خفّتها و ذلالتها و بدبختیهای ایرانزمین و ایرانی، مسئولش ایرانی در معنای وسیع کلمه می باشد و بس. اینا جدی می گم به جان عزیزت قسم. ریشه ی این فلاکت را نیز که هیچکس تا کنون در باره اش نیندیشیده، در سائقه ی حسادت بایستی دنبالش بگردی. من بارها در مطالبم بر این نکته ی خانمانسوز انگشت گذاشته ام و گویا کسی هوش نیست!. درست میشه ایران. فقط بایستی عمیق اندیشید و رادمنش و گستاخ، سخن گفت و مسئولیّت پذیر ماند.

    AntwortenLöschen
  3. آر‌يای ِ عز‌يز !
    من هم پای ِ بيگانگان را ز‌ياد جدّی نمی‌گيرم ؛ الّا اسلام را .
    در باره‌ی ِ « حسادت » کاملاً قبول دارم سخن‌ات را .
    امّا نمی‌دانم چرا خسته شده‌ام . حقيقت آشکارتر از آن است که نيازی به آشکار کردن داشته باشد ؛ ولی باز هم ما همچنان بيچارگانيم فرومانده .
    اين طلسم ِ شوم ، کی و کجا شکسته خواهد شد ؟
    پاک نااميد شده‌ام ...

    AntwortenLöschen