Montag, 4. September 2006

گليم‌ام يا گليم‌مان؟!

گليم‌ام يا گليم‌مان؟!

خانمی به‌نامِ مينا در کامنتِ گوشزد، اين نظر را ثبت کرده‌اند:
فکر می‌کنم مشکل نسل شما اين بوده که همه اول می‌خواستن دنيا رو اصلاح کنن. راستش خيلی‌خيلی خوشحالم که نسل ما به فردگرايی اهميت خيلی‌خيلی بيشتری می‌ده. کسی چه می‌دونه شايد ما نسل فردگرا هم يه روزی به برعکس اون چيزی که الان اعتقاد داريم برسيم و همه يهويی بشيم خدمتگذاران اجتماع!

البتّه اين تنها نظر اين يک‌نفر نيست و بسياری از جوانانِ نسلِ بعد از ما، همين‌طور فکر می‌کنند، متأسّفانه؛ و در اين تصوّر به‌سرمی‌برند که تسليمِ القاآتِ آخوند شدن و ضرب‌المثلِ نکبتِ «گليمِ خود را از آب بکش» را با «حکمت» عوضی‌گرفتن، می‌تواند به‌معنیِ «درکِ فرديّت» و «گرايش به فردگرايی» باشد. صرفِ‌نظر از توهينی که در چنين باورِ موهومی، نسبت به نسلِ ما (يعنی نسلِ خاکستر) وجود دارد، و به‌جایِ خود نيازمندِ بررسی است تا دانسته و روشن شود که آخوند/اسلام با ما مردم چه کرده که نسلِ جوانِ امروز به ما پدران و مادران‌شان به چنين ديده‌ای می‌نگرند؛ پرداختن به آنچه در ذهنِ نسلِ جوان می‌گذرد، باز هم گويا وظيفه‌ای است بر دوشِ ما نسلِ سوخته!

اتّفاقاً در همين يک‌ماهه‌یِ گذشته، شايد حدّاقل سه‌چهار بار، من و دو سه نفر از دوستان به اين بحث رسيده‌ايم. يعنی من بحث را به اين‌جا کشانده‌ام (چرا که متأسّفانه، تسليم‌شدن به اين القاءِ شوم، نسل و پسل نمی‌شناسد!) و نظرم را به‌طورِ خلاصه چنين توضيح داده‌ام که: «گليم‌ام» غلطِ محض و مسلّم است، چنين چيزی وجود ندارد [مگر به‌گونه‌يِ يک فريب]؛ بلکه «گليم‌مان» درست است.
بياييد در همين ضرب‌المثل اندککی دقيق شويم. اين مثل، مانندِ بسياری امثالِ ديگر، از امورِ کاملاً عينیِ زندگیِ گذشته اخذ شده است؛ يا به‌عبارتِ ديگر، شکل و پوسته‌یِ خود را از آن گرفته، و محتوی-کارکردِ خاصّی را از بيرون به آن تحميل نموده.
فرض کنيم که مثلاً پنجاه نفر گليم‌هایِ خود را به‌کنارِ جوی، يا نهر و رودخانه آورده‌اند تا در آب افکنده و بشويند. اگر يک‌بار چيزی از اين نوع -گليم، تشک، لحاف، قالی، يا حتّی پتو- را برایِ شستن در آب انداخته باشيد، يا به‌هرحال آن را خيس کرده و بعد آن را جابه‌جا کرده باشيد، قطعاً بايد از کمردردی که بعد از آن به‌سراغ‌تان آمده، به‌ياد داشته باشيد!!
پنجاه نفر فردگرایِ مدرن، بر لبه‌یِ جوی يا نهرِ آب کشاله شده‌اند و هريک گليمِ «خود» را در آب افکنده‌اند... و تک‌به‌تک زور می‌زنند، کمر‌درد می‌گيرند، بُن‌شان هفت‌لا درمی‌آيد، و با هزار آخ و واخ، بالاخره هرکس گليمِ خود را از آب می‌کشد و می‌گذارد تا آبِ آن برود، و بعد هم در آفتاب پهن می‌کنند.
و امّا، آن‌سوی‌تر هم يک جویِ آب است و پنجاه نفر غربیِ نامتمدّنِ «معتقد به نجاتِ جامعه»، با گليم‌های‌شان آمده‌اند برایِ گليم‌شويی. جداً حيرت‌انگيز است کار و کردارِ اين غربی‌هایِ ابله. ابتدا چند دقيقه‌ای جمع می‌شوند، بعد به ده گروهِ پنج‌نفره تقسيم می‌شوند و هر گروه 5 گليم برمی‌دارند، و آن‌وقت يک گليم را پنج‌نفره می‌شويند و از آب می‌کشند؛ نه آخ می‌کنند نه واخ می‌کنند، و نه بن‌شان هفت‌لا درمی‌آيد؛ و باز گليمِ بعدی. و همين‌طور، تا ما پنجاه نفر هرکدام يک‌سوّم از کارمان را هم نکرده‌ايم، اين بی‌تمدّن‌هایِ نافردگرا، کارشان تمام شده و در سايه نشسته‌اند ايسکی می‌خورند.
آره بالام‌جان! هرکسی بايد گليمِ خودش را از آب بکشد؛ اگر می‌خواهد انسانِ مدرن، پيش‌رفته، و بسيار متمدّنی باشد! باور نمی‌کنيد؟ به آرشيوِ سازمانِ «عربده-پک‌و‌پوز» نظامِ قدسیِ اهريمن مراجعه‌ای بکنيد؛ ملاحظه خواهيد فرمود که يکی از پربسامدترين ياوه‌ها و عربده‌هایِ اين ديوان، همين بوده است. اگرچه، نيازی به القایِ گفتاری و نوشتاری و سايرِ انواع نداشته، و در عمل ما را به اين سمت و سو رانده است، اهريمن.

تا نتوانيم بفهميم که «گليم‌ام» مالِ دوره‌یِ غال‌نشينی بود، اهريمن هم‌چنان چارنعل بر استخوان‌های‌مان خواهد تاخت؛ چرا که سلطه‌یِ شومِ اين نظامِ مرگ و ويرانی، محقّق نشده است مگر با تبديلِ جامعه‌ای هم‌پيوند به فردهایِ تک‌تک، جدا، مأيوس، و گليمِ‌خود‌از‌آب‌کش!

شهريور 1385

:

Kommentare:

  1. فکر می کنم چند نکته مهم کاملاً اشتباه از نظر من برداشت شده که دقیقاً اساس استدلال شما برای رد حرف من (با مقدار زیادی عصبانیت) همون چند نکته بوده:
    1- اول اینکه اگر از نسل من و نسل شما صحبت می کنم منظورم تفاوت افراد این نسل و نسل شما نیست. سیر زندگی بشر همیشه تکاملی طی می شه. معتقدم اگر تک تک افراد نسل من با تک تک افراد نسل شما عوض می شدن، یعنی ما پدران و مادران شما بودیم با کمی (وفقط کمی) اغماض ما همون کارهای رو انجام می دادیم که شما 20-30 سال پیش انجام دادین و شما هم به همون جایی می رسیدین که ما الان رسیدیم. این نه برتری نسل من رو می رسونه و نه بی خردی نسل پدران و مادران من. هر نتیجه ای که نسل من گرفته شالوده و اساس فکریش بر می گرده به عملکرد و حاصل دسترنج نسل شما. همونطوریکه اساس تفکر و حتی هوش و ذکاوت بشر الان پیشینه ای به اندازه خود بشریت داره. و همونطور که نسل بعدی ما خیلی روشن می تونه (و اینطور هم خواهد شد) که اشتباهات ما رو ببینه و بعد اعلام کنه که خوشحالم اونارو تکرار نمی کنم.

    AntwortenLöschen
  2. 2- فردگرایی (حداقل چیزی که من می خواستم بگم) کاملاً متفاوته با کار انفرادی. دقیقاً با همون مثال گلیم شما پیش می رم. من هم دو گروه رو اینجا تصویر می کنم. اما با کمی تفاوت.
    گروه اول با 50 گلیم اومدن و هر کدوم صاحب یکی از این گلیم هاست. این 50 نفر برای راحتی کارشون دقیقاً همونطور که شما ترسیم کردین به ده گروه تقسیم می شن و هر گروه 5 گلیم بر می داره (که مسلماً هر فرد گروه صاحب یکی از اونهاست) و در آخر گلیم هر فرد به خوبی و در راحت ترین وضعیتی که ممکنه شسته می شه. هیچکس هم احساس نمی کنه که مغبون شده.
    اما فرض کنید 50 نفر 50 گلیم مثلاً 50 مسجد تهران (یا هر جای دیگه، مهم اینه که این افراد مالکیت خصوصی ندارن بر این گلیم ها، حداکثر اینه که یکی از استفاده کنندگان اون خواهند بود) می یان و این گلیم ها رو می شورن. به نظر شما کیفیت کاری که انجام می دن چطور خواهد بود؟ حسی که بعد پیدا خواهند کرد چی؟
    در مورد مثال اول هم حتی اگر به هر گروه گلیم هایی رو بدیم که متعلق به اعضای همون گروه نیست به نظر من نتیجه متفاوت خواهد بود.
    توجه کنید که در دسته اول تک تک افراد به خاطر خودشون یک اجتماع رو به خدمت گرفتن. ولی در دسته دوم این افراد هستند که دارن به یک اجتماع خدمت می کنن (حتی با این تفکر که خودشون هم جزیی از این اجتماع هستند و در نهایت بهره مند خواهند شد). از نظر من به خدمت گرفت اجتماع یعنی فردگرایی و آرمان خدمت به اجتماع و ساختن اون یعنی سودایی که نسل شما در سر داشت. فکر کنم در آخر گلیم هایی که در جامعه دسته اول استفاده خواهد شد تمیزتر هم خواهد بود و در مورد دسته دوم روز به روز کهنه تر خواهد شد. یعنی در نهایت در یک جامعه فردگرا (و نه گریزان از کار تیمی) اجتماع بهتری هم خواهیم داشت.

    AntwortenLöschen
  3. در ضمن از طولانی بودن کامنت ها عذرخواهی می کنم.

    AntwortenLöschen
  4. در آخر اینکه من با آرمانگرایی ای که نسل شما داشت، با هدف نجات دنیا و حداقل ایرانش (به کمترش هم که هیچوقت راضی نبودید)، با انقلاب کردنش و.. و.. و.. مشکل دارم. (توجه داشته باشید نه با افراد شما که اگر افراد نسل من اون موقع متولد می شدن هم همون رو تکرار می کردن)
    راستش به نظرم آرمانگراترین افراد نسل من هم (مثلاً فعالان سیاسی) بخش عمده ای از فعالیت هاشون منفعت طلبانه (و نه مثل نسل شما فداکارانه) هستش. اگر توجه داشته باشید هیچکدوم اینقدر خطرناک حرف نمی زنن که همه چیشونو از دست بدن. از کوچکترین فعالیتی که انجام می دن هم هزاران استفاده شخصی (اگر بشه کسب قدرت داخلی و اگر نه استفاده از امتیازات و امکانات خارجی) می کنن. چیزی که نسل شما نداشت. خیلی خیلی خالص تر و ناب تر از ما عمل می کردین. اما نتیجه؟ خیلی بیشتر از نسل شما سواستفاده شد. از انقلابی که با وسط گذاشتن جان تک تک شما انجام شدو حاصلش اینی که می بینین تا جنگی که به قیمت زندگی شما (و حداقل در بخش عمده ایش) برای قدرت طلبی دیگران انجام شد. سرچشمه عمدش هم شاید این بود که شما می خواستین دنیا (و حداقل ایران) رو نجات بدین.
    نسل من نسل منفعت طلبیه، قبول دارم اینو، اما شاید در نهایت همین منفعت طلبیش حتی به نفع این کشور تموم بشه، نه اون ایثارگری شما.

    AntwortenLöschen
  5. راستی ما رو تسلیم القاآت آخوند خوندین (که باهاش موافق نیستم). ولی با تاسف بسیار نسل شما آلت دست قدرت طلبی آخوند شد و فداکارانه و از جان گذاشته برای به قدرت نشوندنش (البته کاملاً نخواسته) زحمت کشید. امیدوارم این رو توهین تلقی نکنید. اما این برداشت (حداقل خیلی ها) از نسل من و تا اونجایی که می دونم بخشی از نسل شماست.

    AntwortenLöschen
  6. man hichvaght natoonestam nasle khodamo, ya nasle ghabl az khodamo ye ja barresi konam,


    vali az estelahe nasle sookhte kheili badam miad! chon hameye nasla mitoonan be khodeshoon began sookhte! man dastekam too in 300 sal nasle gheire sookhte soragh nadaram, khakestaram be hamchenin!

    dige inke: shoma kheili jedditar az in harfa be nazar miay ke raje be nasle sookhte harf bezani.

    entekhabe matalebe webloget kheili khoobe,

    babate oon poste paneviso ina ham mamnoonam

    AntwortenLöschen
  7. مهدی جانم. آقا من که سالهاست عین جنده ی سر محل، همه می شناسندم. تو چرا می پرسی آدرست کجاست. خونه مخفی که ندارم!. بفرما:
    azagrosi@yahoo.de

    AntwortenLöschen
  8. سلام. متشكرم. من هم لينك شما رو اضافه كردم... راستي، شنيديد كه. اين بار آفتاب از شرق غروب كرده؟

    AntwortenLöschen
  9. مینای عزیز
    خیلی ممنون که پاسخ دادین .
    راستش بعد از پست همین نوشته به مشکلی برخوردم که ناچار شدم چند روزی بیام طبس . الانم دوباره اینجام - یعنی این کوره روستای پدری مادری ؛ برای تهیه ی یک ریزه فلوس . منظور این که دوباره جند سطری نوشته بودم ، در توضیح بیشتر و رفع احتمالی رنجش از تندی من - و نشد پست کنم . بعد هم که برگشتم مشهد کامپیوترم خراب شد و درست نشد از بی پولی ! حالا هم که دوباره روستام . برمی گردم و بیشتر بحث می کنیم . خوشحالم که از من دلگیر نشدین . واقعش ما نسل خاکستر ، یک کم خیلی بیشتر از حد تلخ شده ایم .
    برای من چیزی دردناک تر از این نیست که می بینم اهریمن نسل مرا در چشم نسل شما ایده آلیست های ابزار دست خودش جلوه داده ، و شما را در چشم ما افراد ِ تنها به فکر خویش .
    اما مهم تر از این همه ، این نکته است که این « تنها در اندیشه ی خود بودن » ویژگی فقط نسل شما نیست ؛ همه ی جامعه را به سمت ِ این یاوه سوق داده .
    این اولین باری است که در کافی نت چیز می نویسم . عادت ندارم . همین اندازه هم اتفاقی پیش آمد !
    **
    تا نمی دانم کی ، بدرود .

    AntwortenLöschen
  10. راستش من برای اینکه نظر شما رو راجع به چیزایی که نوشتم بدونم زیاد اینجا اومدم. اما گویا شما درگیر زندگی بودین و فرصتی نبوده از نظر شما استفاده کنم. قبول دارم که اصلاً نمی شه خط کشی شده راجع به نسل ها صحبت کرد و اینکه به طور مطلق نظر داد این نسل (نسل شما) ایده الیست بوده و نسل ما فردگرا. اما در مجموع اینها خصوصیاتی بود که به نظرم رسید بنابر توافق عمومی منتسب به نسل های شما و ما بوده (که بخشی اش هم درسته، اما نه مطلق). البته فارغ از تبلیغاتی که برای جدایی دو نسل می شه و کاملاً هم درست و غیر قابل انکاره (اینکه این تبلیغات و تاش ها وجود داره، و نه مسلماً اینکه این تلاش ها درسته). به هر حال نسل ما هر رفتاری که دارهبه نوعی بسترش از تجربیات نسل شما که نزدیکترین تابلو برای نسل ما بوده فراهم شده و من هیچوقت نمی تونم به نسل شما ایراد وارد کنم.
    پ.ن: متاسفانه یا خوشبختانه وبلاگ خودم رو پاک کردم. اما کماکان به اینجا سر خواهم زد.

    AntwortenLöschen
  11. آقا جان امیدوارم آن قلمی که این مطلب را با آن نوشتی در طشت طلا بیفتد.
    هیچ کس بهتر از شما این مساله همکاری، همیاری را تشریح نکرده بود. عده ای حتی به اندازه شمپانزه ها هم شهر نشین نشده‌اند.
    اینها غافل‌اند که دلیل رشد و استوار شدن حکومت آخوندی همانا متحد بودن ملا و منفعل بودن ملت بوده وگرنه آخوند بی سواد هیچوقت قادر نبود حتی یک ده صد نفره را اداره کند چه رسد به مملکتی به بزرگی و پیچیدگی ایران

    AntwortenLöschen
  12. بازهم هنوز گرفتارم . فقط فرصت شد که کامنت های عزیزان را بخوانم ؛ و یک پست مختصر داشته باشم .
    به زودی در خدمت خواهم بود . بعضی از مسائل ما نیاز به بحث ِ همیشه دارد تا گره ها باز شود .
    از دوستان عزیز سپاس گزارم .

    از طبس

    AntwortenLöschen