Freitag, 30. März 2007

سوشيانت (سوشيانس)

سوشيانت (سوشيانس)

اين يادداشت را به «رها»یِ عزيز، که مرا به نوشتنِ آن برانگيخته‌اند، پيشکش می‌کنم. [1]

سوشيانت/سوشيانس (اصلِ اوستايی: سَئُوشْيانْت)، از واژه‌هایِ کليدی و بسيار مهمِّ آيينِ زرتشتی است.
«در پهلوی، سوشيانس يا سوشانس يا سوسيوش يا سيوسوش گويند. اين کلمه از ريشه‌یِ "سَوَ/Sava" که به‌معنیِ بهره و منفعت است، می‌باشد. کلمه‌یِ "سود" فارسی از همين ريشه و بنيان است. در خودِ اوستا سوشيانت نيز چنين معنی شده است. در فروردين‌يشت، فقره‌یِ 129، آمده است: "او را از اين جهت سوشيانت خوانند، برایِ آن که به کلّيّه‌یِ جهانِ مادّی، سود و منفعت رساند." در تفسيرِ پهلوی نيز آن را به "سوشيانس‌ی سوتومند ی پروژکر" ترجمه کرده‌اند. به عبارتِ ديگر، سوشيانس به‌معنیِ رهاننده و نجات‌دهنده است.» [2]
پورداوود راجع به بخش يا بخش‌هایِ ديگرِ اين واژه، چيزی ننوشته؛ و سوادِ نبوده‌یِ من هم به اين چيزها قد نمی‌دهد! در عينِ حال، و برایِ بحثِ حاضر، نيازِ چندانی هم به آن نيست؛ و همين اندازه که معنایِ کلِّ واژه را بدانيم، بسنده است. [3]
[از ديگر واژه‌هایِ پيوند‌يافته با بخشِ نخستِ اين واژه، "سَوُ گَئِثَ/Savō gaetha" است، به‌معنیِ "سود رساننده‌یِ جهان"، که يکی از صفاتِ ايزد "ارشْتات/arshtat" (در فارسی: اشتاد) است، که نگاهبانیِ بيست‌و‌ششمين روزِ هر ماه با اوست. [4]
جزءِ سوّمِ واژه‌یِ مهم و بسيار مشهورِ امشاسپند (اَمِشَ سْپِنتَ/aměsha spěnta)، "سْپنت" نيز صورتِ ديگری از همين واژه‌یِ "سَوَ" است، که پورداوود برایِ آن معنیِ "مقدّس" آورده؛ [5] امّا به‌گُمانِ من، همان معنیِ "سود" مناسب‌تر است؛ که در مجموع، واژه‌یِ "امشاسپند" به‌معنیِ "بی‌مرگِ سود رسان" يا "سودِ جاودان/سود رسانِ جاودان" باشد...]

v
در باره‌یِ دگرگونی‌هایِ باور و برداشت، در بخش‌هایِ گونه‌گونِ اوستا
اوستا کتابی کاملاً يک‌دست نيست، و ميانِ بخش‌هایِ گوناگونِ آن، از حيثِ زبان، بيان، و باور و نگره، دگرگونی‌هايی وجود دارد. بر اساسِ همين دگرگونی‌ها و اختلافات است که در پژوهش‌هایِ اوستا و آيينِ زرتشتی، بخش‌بندی‌ها و تفکيک‌هايی ديده می‌شود. تقسيمِ اوستا به دو بخشِ «کهن» و «نو» (يا متأخّر) موردی است که پذيرشِ همگانی بافته؛ امّا پژوهش‌هایِ دقيق‌تر نشان داده است که اين تفکيک، به حدِّ قابلِ توجّهی، گمراه‌کننده است؛ چرا که مبنایِ بخش‌بندیِ «کهن و نو»، صرفاً بر «زمان» تأليف قرار گرفته؛ در حالی که يک تأليفِ نو و متأخّر، به‌حيثِ مضمون، و حتّی تا حدودی از نظرِ بيان نيز، ممکن است متعلّق به ادواری بسيار دور بوده باشد.
برایِ نمونه، کتاب، بخش، يا نسکِ مشهورِ «وی دَئِوَ داتَ» (= دادِ ديو‌ستيز، دادِ دور‌دارنده‌یِ ديو؛ که در فارسی به‌صورتِ تحريف‌شده‌یِ «ونديداد» در‌آمده)، از بخش‌هایِ متأخّرِ اوستا به‌شمار می‌رود؛ [6] امّا دو فرگردِ نخستين و چهار فرگردِ واپسينِ آن «سبکِ نگارش و محتوايی متفاوت با ديگر فرگردها دارد، و احتمالاً بازمانده‌ای است از اساطيرِ کهنِ آريايی...» [7]
بررسیِ تفاوت‌هایِ نسبةً مهمّی که به‌لحاظِ مضمون و محتوی، ميانِ بخش‌هایِ گونه‌گونِ اوستا ديده می‌شود، -به نظرِ من- به تقسيم‌بندیِ منطقی‌تر و سودمندتری می‌انجامد؛ و آن اين است که اوستا را در دو بخشِ 1- گاثه‌ها 2- سايرِ بخش‌ها، موردِ توجّه، تأمّل، و بررسی قرار دهيم.
تقسيم‌بندی‌هایِ ديگر، به دليلِ وابستگیِ آن به دانش‌هایِ ويژه (دانستنِ زبان‌هایِ اوستايی، سنسکريت، پهلوی، و دستِ کم يکی از زبان‌هایِ معتبرِ اروپايی) و آگهی‌هایِ مرتبط با اديان و اساطيرِ کهن، و مانندِ آن، در حيطه‌یِ امورِ فوقِ تخصّصی قرار می‌گيرد، و ما خوانندگانِ عادّی، توانِ ورود به آن را نداريم. امّا خواندنِ متنِ مضمونیِ اوستا، و تأمّل در چند‌و‌چونِ باورها و آموزه‌هایِ مطرح‌شده در گاثه‌ها و سايرِ بخش‌ها، و سنجشِ آن با يکديگر، با مطالعه‌یِ دقيق و درستِ گزارش‌هایِ فارسی نيز ميسّر است.
تا آنجا که من، به اتّکاءِ مطالعه‌یِ ناچيزِ خود، می‌فهمم، اوستا کتابی يک‌دست نيست؛ امّا مجموعه‌ای است که با همه‌یِ اُفت‌و‌خيزِ بيانی [که در گزارش‌هایِ فارسی نيز، اگر به حدِّ کافی تأمّل شود، پديدار می‌گردد] و با وجودِ تفاوتِ مضمون و محتوی، يک کلّيّت را تشکيل می‌دهد؛ به اين معنا که تفاوت‌ها بسيار به‌ندرت تضاد و تناقض ايجاد می‌کند؛ و بيشتر از گونه‌یِ تغيير و تحوّل، و گونه‌گونی و رنگارنگی است. پيکره‌ای است زنده و پويا.

نمونه‌یِ دگرگونگی‌ها
چند موردِ بسيار مهم از دگرگونگی‌هایِ باور و نگرش، که من در اوستاخوانی‌هایِ خود بدان برخورده‌ام، و يا در آثارِ پژوهندگانِ اين عرصه، خوانده و بر آن تأمّل نموده‌ام، به قرارِ زير است:
I- در گاثه‌ها، «انگره‌مينو/اهريمن»، در تقابل با «سپند‌مينو» است نه با اهوره‌مزدا.
II- در گاثه‌ها، از بهشت و دوزخ، به‌گونه‌ای که در ديگر بخش‌هایِ اوستا هست، خبری نيست. به عبارتِ ديگر، در گاثه‌ها از «دو جهان» نشانی نيست. «دو جهان» به گونه‌ای که به‌ويژه در متونِ پهلویِ مربوط به آيينِ زرتشتی چهره می‌نمايد، حاصلِ تحوّلاتی است که پس از دوره‌یِ گاثه‌ها روی داده. حتّی -گُمان می‌کنم- در يشت‌هایِ کهن نيز اثری از آن ديده نمی‌شود.
بهشت و دوزخ، در گاثه‌ها، عبارت است از سرانجام و پيامدِ بديهی و طبيعیِ رفتارِ انسان؛ و هيچ ربطی به «جهانِ ديگر» (!) ندارد. امّا متأسّفانه، تقريباً همه‌یِ گزارشگران، در خواندن و فهمِ اوستا، متأثّر از باورهایِ پيشينیِ خود بوده‌اند. البتّه، من گزارشِ «همه‌یِ گزارشگران» را نديده و نخوانده‌ام؛ امّا با ديدنِ همين 5-4 گزارشِ فارسی که به دسترس دارم، مطمئن شده‌ام که اين فقره بايد يک غلط‌فهمیِ عمومی باشد؛ چرا که هريک از اين پژوهندگان که گزارشِ فارسی ارائه نموده‌اند، بی‌هيچ‌ترديد، از گزارش‌هایِ پژوهندگانِ اروپايی-امريکايی-پارسی بی‌اطّلاع نبوده‌اند. با اين حال، حرف‌ام را اصلاح می‌کنم و می‌گويم: در اين 5-4 گزارشِ فارسی: پورداوود، دوستخواه، رضی، جعفری، و موبد فيروز آذرگشسب... (در اين ميان، تنها استاد علی‌اکبر جعفری -در «ستُوت يسن»- به حدِّ قابلِ توجّهی، از اين اشتباهِ عمومی برکنار مانده.)
از آنجا که در آينده‌ای نزديک، در يادداشتی ويژه، مفصّلاً به اين موضوع خواهم پرداخت، فعلاً از بحثِ بيشتر درمی‌گذرم.
III- در گاثه‌ها، از مقوله-پديده‌یِ «فرشکرد» (نوسازیِ جهان)، و اسطوره‌هایِ مربوط با آن نشانی نيست.
مواردِ ديگری از تفاوت ميانِ ديدگاهِ گاثه‌ها با سايرِ بخش‌هایِ اوستا -و متونِ پهلوی- نيز به ذهن دارم، امّا از آنجا که در اين يادداشت می‌خواهم به‌طورِ ويژه به همين فقره‌یِ سوّم بپردازم، طرحِ آن موارد را به فرصت‌هايی ديگر موکول می‌کنم.

سوشيانت، در گاثه‌ها
گفته شد که «سوشيانت/سوشيانس» در اصلِ اوستايیِ واژه، به‌معنایِ «سود رسان» است. دکتر دوستخواه، در يادداشت‌هایِ «پيوست» اوستا (ج 2، ص 1011)، ذيلِ اين واژه می‌نويسد:
"... (در اوستا «سَوشْيانْت» به‌معنیِ «سود بخش» يا «سود رسان» و در معنایِ گسترده، «رهاننده» يا «رهايی‌بخش» است.) در گاهان اين صفت چند بار برایِ زرتشت آمده؛ امّا در ديگر بخش‌هایِ اوستا، صفت يا عنوانِ هريک از سه موعودِ زرتشتيان و به‌ويژه سوّمينِ آن‌هاست که نامِ او «اَسْتْوَتْ اِرِتَ» است..."
نکته‌ای که بايد به اين توضيح افزود، اين است که در گاثه‌ها (گاهان)، در چند مورد، زرتشت اين صفت را درباره‌یِ شخصِ خود آورده (يسنه 45 بندِ 11، يسنه 48 بندِ 9، و يسنه 53 بندِ 2)؛ و در چند مورد نيز، «سوشيانت‌ها به صيغه‌یِ جمع آمده است و زرتشت از آن ياران و حاميان و مبلّغينِ دينِ خود اراده کرده است؛ از آن جمله در يسنا 34 قطعه 13 و يسنا 46 قطعه 3 و يسنا 48 قطعه 12؛ و از روانِ سوشيانت‌ها و از سوشيانت‌هایِ بزرگ که گفتارشان پر از حکمت است، و از سوشيانت‌هایِ ممالک، که در مقابلِ حکمِ مزدا کوشا هستند، سخن رفته است.» [8]

پيش از پرداختن به وضع و کاربردِ «سوشيانت» در سايرِ بخش‌هایِ اوستا، نکته‌یِ بسيار مهمّی به نظرم می‌رسد، و آن راجع به معنايی است که برایِ اين واژه قائل شده‌اند. اگر سايرِ بخش‌هایِ اوستا، و به‌طورِ کلّی اسطوره‌یِ «رهايی‌بخش» را نمی‌داشتيم، اين گُمان پيدا می‌شد که معنایِ «رهاننده-نجات‌بخش» را گزارشگرانِ فارسی، به تأثيرِ «ذهنيّتِ آخرالزّمانی» موجود در مذهبِ شيعه، و به‌قياس با «منجی» موردِ اعتقادِ شيعيان، برایِ اين واژه‌یِ اوستايی قائل شده‌اند!! امّا، اوّلاً «سايرِ بخش‌هایِ اوستا» و «اسطوره‌یِ فرشکرد/رهايی» هست؛ ثانياً، باورِ منجی در تشيّع، از اسطوره‌یِ ايرانیِ زرتشتی، اخذ و اقتباس شده؛ و چه بسا خودِ کلمه‌یِ «منجی» نيز، اخذِ مستقيم از معنیِ "رهايی‌بخش"ِ واژه‌یِ «سوشيانت» بوده باشد.
ضرورت دارد که سرِ فرصت، بر کلّيّه‌یِ مواضعی از اوستا که اين واژه در آن به کار رفته، تأمّلی داشته باشم. عجالةً چنين به نظرم می‌رسد که "رهايی‌بخش"، برایِ اين واژه، به‌هيچ‌وجه يک معنایِ واژگانی، يا حتّی برداشتِ متنی، نيست؛ بلکه برداشتی فرا متنی، و مبتنی بر گونه‌ای تحليلِ منطقیِ ناظر به واقعيّتِ زندگی و تاريخ است. به اين صورت که "سود رساندن به جهان" باعثِ "رها شدن"ِ جهان از زيان‌هايی است که به آن دچار بوده.
از توضيحِ پورداوود -که در آغازِ يادداشت نقل شد- چنين برمی‌آيد که وی به اين نکته توجّه داشته؛ که پس از استناد به تفسيرِ پهلویِ فروردين‌يشت (بندِ 129)، که در آن برایِ سوشيانت، صفاتِ "سودمندِ پيروزگر" آمده، می‌نويسد: «به عبارتِ ديگر، سوشيانس به‌معنیِ رهاننده و نجات‌دهنده است.» (لفظِ «در معنایِ گسترده» که در بيانِ دکتر دوستخواه آمده -و برابرِ «متوسّعاً» در زبانِ مدرسی است- نيز، حاکی از همين توجّه تواند بود.)

r
نکته‌یِ مهمِّ ديگر «احاله‌یِ سوشيانت به آينده» است، که در گاثه‌ها نشانی از آن ديده نمی‌شود؛ و هيچ ترديدی باقی نمی‌ماند که اين موضوع نيز، از تحوّلاتِ بعدی است. با اين حال، از آنجا که تحوّلاتِ فکریِ انسان، و به‌ويژه تحوّل در باورهایِ آيينی، غالباً سنگِ بنا و نقطه‌یِ آغازی در ماقبلِ خود دارد، گُمان می‌کنم بندِ 3 از يسنه 46 را بتوان از اين ديدگاه موردِ تأمّل قرار داد:
کی، ای دانا، آن روز خواهد دميد
که خردِ سود رسانِ بزرگ، با آموزشِ رسایِ خود
و با آيينِ استوارِ زندگانی،
راستی را والا خواهد داشت؟
او با منشِ نيک به ياریِ کدام کس خواهد شتافت؟
خدايا، من آيين و آموزشِ تو را برمی‌گزينم.
[ستُوت يسن، علی‌اکبر جعفری؛ ص 251]

البتّه، اين در صورتی است که به اين قطعه به‌گونه‌یِ جدا و بيرون از متن بنگريم؛ وگرنه، «آينده»یِ موردِ نظر، در بافتِ کلّیِ متن، آينده‌ای است نزديک، و نه در دوردستان.
(پس‌نگاره: «آيندگی»، همچنين، در ساختِ اين واژه مستتر است. بنگريد به پابرگِ 3.)

سوشيانت، با همين وضعِ معنايی، در سايرِ بخش‌هایِ اوستا
«در ساير قسمت‌هایِ اوستا نيز، غالباً، سوشيانس‌ها جمع آمده است؛ و از آن‌ها پيشوايان و جانشينانِ زرتشت که در تبليغ‌کردنِ دين کوشا هستند، و مردم را به راهِ راست هدايت می‌کنند، اراده گرديده است...» [9]

سوشيانت، از صفت تا عنوان و نامِ خاص
در اين کاربرد نيز، سوشيانت، وضعِ واژگانی و مفهومیِ خود را -با همان معنایِ «سود رسان»- حفظ کرده است.

به نظر می‌رسد که بتوان وضعِ واژه‌یِ سوشيانت، و تطوّرِ آن را، با وضعِ واژه‌یِ «خرفستر» مقايسه نمود. گويا اين دو واژه دقيقاً مقابل و متضادِ هم است.
پورداوود، در يادداشت‌هایِ «يشت‌ها» (ونند يشت) می‌نويسد:
«کلمه‌ای که ما به "حشره‌یِ موذی" ترجمه کرده‌ايم، در اوستا "خرَفسترَ/Xrafstra" آمده، که به‌معنیِ کلّيّه‌یِ جانورِ موذی و درنده است. در گاتها اين کلمه به صيغه‌یِ جمع، از برایِ بدخواهانِ مزديسنا و دشمنانِ بيابان‌نورد و راهزنان و زيانکاران و نابکارانِ چادرنشين استعمال شده... [10]
در سايرِ قسمت‌هایِ اوستا، خرفستر، از برایِ جانورانِ اهريمنیِ زيان‌رسان و بخصوصه جانورانِ خردِ مضرّ يا حشراتِ موذی استعمال گرديده...» [11]
...

q
تا اينجا، آنچه گفته شد، مربوط به وضعی از واژه‌یِ «سوشيانت» بود که در آن با يک مفهوم، يک صفت، يک وصف، يک ويژگی و خويش‌کاری روبه‌روييم؛ امّا در تحوّلاتِ بعدی، اين واژه به عنوانی برایِ سه تن از بزرگ‌پيشوايانِ آيينِ زرتشتی (و به‌گونه‌ای ويژه، عنوانی برایِ سوّمين و آخرينِ ايشان) تبديل می‌شود. اين سه تن، که بنا به روند و شکلِ غيرِ عادّیِ ويژه‌ای، فرزندانِ زرتشت‌اند، و از دخترانِ پانزده‌ساله‌یِ دوشيزه‌ای تولّد می‌يابند، هر‌يک در زمانی مشخّص -که بنا به روايات، از پيش، به آن آگهی داده شده- ظهور نموده و بخشی از پروژه‌یِ عظيمِ «رهايیِ انسان و جهان، از گزندِ دروغ و آزار» را به انجام می‌رسانند.
با ظهورِ سوّمين و آخرين سوشيانت، اهريمن و کلّيّه‌یِ موجودات و پديده‌هایِ اهريمنی، نابود گشته، مرگ از ميان برداشته شده، مردگان برمی‌خيزند؛ و انسان، غرقه در جاودانگی و بی‌نيازیِ مطلق، در بهشتی از آن گونه که همواره برترين آرزویِ او بوده، خويش‌کام رها می‌گردد...

X
شرحِ دقيقِ اسطوره‌یِ رهايی، مجالی جداگانه می‌طلبد. اگر اهريمن مرا به کامِ مرگ نفرستد، به‌زودی بدان خواهم پرداخت.

22-18 اسفند 1385

:
نشانیِ پيشين:

&
مشخّصاتِ منابع و مراجع:
اوستا. کهن‌ترين سرودها [و متن‌ها]یِ ايرانيان. گزارش و پژوهشِ دکتر جليل دوستخواه. (2 جلد). انتشاراتِ مرواريد. اوّل، 1370.
اوستا (يسنا، گاثا، يشت‌ها، ويسپرد، خرده‌اوستا). ترجمه و تحقيق: هاشم رضی. انتشاراتِ فروهر. چاپِ دوّم، بهارِ 1374.
درآمدی بر دستورِ زبانِ اوستايی «بررسیِ يسنِ نهم». محمّدتقی راشد محصّل. انتشاراتِ کاويان. چاپِ اوّل، 1364؛ تهران.
سوشيانس (موعودِ مزديسنا). مسأله‌یِ رجعت و حوادثِ آخرزمان بنا بر منابعِ اوستائی-پهلوی. نوشته‌یِ استاد پورداوود. سازمانِ انتشاراتِ فروهر. دوّم، بهارِ 1374. (افست، از چاپِ اوتِ 1927 ميلادی. دينشاه ايرانی، در ديباچه‌یِ کتاب می‌نويسد: «موضوعِ اين رساله، نطقی است که آقایِ پورداود در نهمِ ماهِ ژوئيه 1927، راجع به سوشيوس، يعنی موعودِ مزديسنا، داده‌اند...»)
ستُوت يسن (گاتهایِ اشو زرتشت اسپنتمان و سرودهایِ وابسته به آن، با متن و گزارشِ فارسیِ روان). علی‌اکبر جعفری. سازمانِ انتشاراتِ فروهر. اسفندِ 1359. («هزينه‌یِ چاپِ اين کتاب از محلِّ دهشِ خانواده‌یِ شادروان مهندس مهربان اردشير اسفنديار آذرگشسب، به نامگانه‌یِ آن درگذشته اهدا شد.»)
گاتها، يا سرودهایِ آسمانیِ زرتشت. برگردان به فارسیِ روان، به‌قلمِ موبد فيروز آذرگشسب. مهرماهِ يکهزار‌و‌سيصد‌و‌شصتِ هجریِ شمسی. به خطِّ غلامعلی عطّارچيان. (در هيچ جایِ کتاب، مشخّصاتِ ديگری ديده نمی‌شود!)
گاتها (سرودهایِ مقدّسِ پيغمبرِ ايران، حضرتِ سپنتمان زرتشت. قديم‌ترين قسمتی است از نامه‌یِ مينویِ اوستا). تأليف و ترجمه: پورداود. به‌انضمامِ ترجمه‌یِ انگليسیِ دينشاه جی‌جی‌باهای ايرانی. (کتاب، نامِ ناشر و تاريخِ انتشار ندارد. در صفحه‌یِ اوّلِ بعد از جلد از سمتِ چپ [که ترجمه‌یِ انگليسی را دارد] عبارتِ انگليسی‌ای آمده، که به فهمِ ناقصِ من، می‌گويد: انتشار يافت تحتِ...، از انجمنِ ايرانيانِ زرتشتی و ليگِ ايران. بمبئی. - و در صفحه‌یِ اوّل، تاريخِ 1927 آمده.)
يشت‌ها (دو جلد). تفسير و تأليف ابراهيم پورداوُد. انتشاراتِ اساطير. اوّل، 1377. (افست، از چاپِ 1928 بمبئی. از سلسله‌یِ انتشاراتِ انجمنِ زرتشتيانِ ايرانیِ بمبئی و ايران‌ليگ؛ از نفقه‌یِ پشوتن مارکر). (گويا اين کتاب تا قبل از 1377، در ايران چاپ نشده بوده. اگر به‌واقع چنين باشد، بايد به کارگزارانِ فرهنگیِ دورانِ پهلوی، هَزار آفرين گفت!!)

$
2
پس‌نگاره:
واژه‌های اوستايی را با خطِّ ويژه‌یِ آن [به‌صورتِ عکس] آورده بودم؛ لود نمی‌شد (هاستِ جديدِ بلاگر مشکلاتی دارد...)؛ ناچار شدم حذف کنم. در پابرگ 2 نيز، در دو موضع، به جایِ حرفِ n، همين حرف بايد باشد با نقطه‌ای در زيرِ آن؛ امّا آوردنِ آن ممکن نشد!

?
پابرگ‌ها:

[2] سوشيانس (موعودِ مزديسنا). نوشته‌یِ استاد پورداوود؛ ص 8
[3] پس‌نگاره:
در واژه‌نامه‌یِ کتابِ «درآمدی بر دستورِ زبانِ اوستايی (بررسیِ يسنِ نهم)» تأليفِ محمّدتقی راشد محصل، (ص 184) آمده است:
saošiiant، صفت فاعلی (آينده) گذرا. (بار: 1551). از: saošiia ستاکِ آينده از sauu//: «رشد دادن، افزودن» (نک. شماره‌یِ 73) و ant - پسوندِ سازنده‌یِ صفتِ فاعلیِ گذرا (نک. شماره‌یِ 81). صفت، بر رویِ هم «آن که افزايش خواهد داد، آن که پيش خواهد برد» معنی می‌دهد. (نک. کلنز. Studia Iranica , 3 , 1974 , 204). در اصطلاح، سوشيانس‌ها به نجات‌بخشانی اطلاق می‌شود که برایِ استواریِ دينِ زردشتی و نجاتِ مردم از پريشانی در رأسِ هزاره‌هایِ اوّل، دوّم و سوّمِ پس از زردشت ظهور خواهند کرد. اين سوشيانس‌ها عبارت‌اند از: 1- هوشيدر 2- هوشيدر‌ماه 3- سوشيانس.
[4] رک: يشت‌ها. ج 2، ص 202
[5] رک: يشت‌ها. ج 1، ص 70
[6] هنينگ، آن را (همراه با «نيرنگستان») از آثارِ موبدانِ دوره‌یِ اشکانی دانسته. (رک: زرتشت، سياستمدار يا جادوگر! ص 55-54). کريستن‌سن نيز، تاريخِ نگارش و تدوينِ آن را دوره‌یِ اشکانيان می‌داند. (آ. کريستن‌سن: مزدا‌پرستی در ايرانِ قديم، ترجمه‌یِ دکتر ذبيح‌الله صفا، ص 121. به نقل از: دکتر جليل دوستخواه: اوستا، کهن‌ترين سرودهایِ ايرانيان. [پيش‌گفتارِ ونديداد]:
«امّا بيشترِ پژوهشگران... آن را منسوب به شاخه‌یِ باختریِ دينِ مزداپرستی، و چکيده‌یِ باورها و برداشت‌هایِ مغانِ مادی شمرده‌اند.» (اوستا، کهن‌ترين سرودهایِ ايرانيان؛ ج 2، ص 5 – 654)
[7] اوستا، کهن‌ترين سرودهایِ ايرانيان؛ ج 2، ص 655
[8] سوشيانس (موعودِ مزديسنا)، ص 10
[حاشيه‌یِ بيرون از متن]:
در متنِ اوستايیِ گاثه‌ها (پورداوود)، در دو فقره‌یِ < يسنا 46 بندِ 3 > و < يسنا 48 بندِ 12 >، در واژه‌یِ سوشيانت، حرفِ «ش» که به‌صورتِ نوشته شده بوده [که يکی از دو شکلِ معمولِ اين حرف است]، اشتباهاً تبديل به دو حرف شده: [ش ک]. کسانی که علاقه‌ای به خطّ و زبان و متونِ اوستايی دارند، و از اين کتاب نسخه‌ای دارند، اصلاح بفرمايند. (دل‌ام لک زده بود برایِ يک فقره فضل‌فروشیِ گنده!!)
[9] سوشيانس (موعودِ مزديسنا)، ص 11-10
[10] يسنا 28 قطعه‌یِ 5، يسنا 34
[11] يشت‌ها، ج 2، ص 356

Kommentare:

  1. qhalamاول سلام

    بعدش سال نو مبارک

    بعدش اینکه من ابدا از این سوشیانت هیچی نمی دونستم و خوب شد که تا حدی ذهن ما رو روشن کردی

    بعدش هم اینکه این چه قالب و دبیره ای هستش که برای وبلاگ خودت انتخاب کردی، باور کن نوع رنگ و دبیره و خط و همه چیز این وبلاگ چشم را می آزارد. قالب به این زیبائی داشتی ولش کردی ببین چی چی رو چسبیدی

    AntwortenLöschen
  2. قلم ِ نازنين !
    سال نو شما هم مبارک دوست عزيز !
    تغيير ِ قالب برای اين بود که می خواستم راهی را که بايد چند ماه ديگر بروم ، همين حالا بروم !!
    در تمپلت های ِ بلاگر ، مورد ِ خوبی گير نياوردم و يک قالب ِ آبی را اديت کردم تا به اين صورت درآمد . در عين حال ، اگر شما می گوييد که باعث ِ آزار می شود ، به چشم ، می گردم پی ِ يک قالب ِ خوب . فعلاً يک چند روزی ناچارم با همين قالب باشم . شايد هم علومم قدری بالا رفت و توانستم همان قالب ِ قبلی را - که خيلی هم دوستش دارم - با سرويس ِ جديد ِ بلاگر همخوان کنم ...
    ***
    از اظهار ِ لطف ِ شما راجع به يادداشت ِ « سوشيانت » سپاس گزارم . مزد ِ بنده رسيد . ممنون .
    و خسته نباشيد .

    AntwortenLöschen